عاشق دل شکسته
عاشقی بد دردیه
چقدر تلخه نوشتن وقتی می دونی چی میخوای بگی و نمیتونی بگی مثل الان من که یه عالمه حرف نزده تمام وجودم رو پر کرده خدایا من آن هستم که با گریه متولد شدم آن روز از تو پرسیدم:خدایا این دنیا چه رنگی است و تو سکوت کردی من از این بی توجهی ناراحت شدم اما حالا می فهمم چرا مرا با گریه متولد کردی رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات ؟ میخوام یه بار ببینمت سر بذارم رو شونه هات دوست داشتم با گلای سرخ می اومدم به دیدنت نه اینکه با رخت سیاه چشای سرخ ببینمت گلو پرپر میکنم سر مزارت تاابد بارونیه چشمای یارت رفتی افسوس گل من تو در دل خاک از تو یادگاریه چشمای نمناک پاییزغریب و بی درد اونهمه برگ مگه کم بود؟ گل من رو چراچیدی؟گل من دنیای من بود گلمو ازم گرفتی تک و تنها زیر بارون حالا که نیستی کنارم میذارم سر به بیابون


| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


